۰۸ شهریور ۱۳۹۱

Auckland and around Attractions - Part 1

خیلی زشته که از ادم بپرسن جاهای دیدنی و خوبه شهرتون کجاست و تو بخوای با مٍن مٍن جواب بدی اون هم نه درست و حسابی .. واسه همین تصمیم گرفتم این پست رو بنویسم .. البته جاهای دیدنی نیوزلند برای ادم های مختلف که از شهرها و کشورهای مختلف اومده باشند فرق داره ..مثلا برای کسی که از استرالیا میاد شاید ساحل های وسیع و اتصال جنگل و دریا تازگی چندانی نداشته باشه .. اما به هر حال من سعی می کنم اصلی ترها رو توی پست های مختلف بنویسم .. و از اوکلند شروع می کنم ..
اوکلند شهر نسبتا بزرگی هست .. و جاهای دیدنی در شعاع کوتاهش خیلی زیاد. منظورم از شعاع کوتاه چیزی در حدود 30 دقیقه الی 45 دقیقه رانندگی هست. از فرودگاه تا مرکز شهر تقریبا نیم ساعت طول می کشه بدون در نظر گرفتن هیچ نوع ترافیکی .. جنوبی ترین تا شمالی ترین نقطه شهر رو می شه 1 ساعته و نیمه طی کرد ..
اصلی ترین نماد شهر اوکلند برج معروفش هست که به Sky Tower معروفه .. و خوب طبق معمول همه برج های بلند می رفت بالاش و منظره شهر رو به شعاع 80 کیلومتر دید. رستوران و کافی شاپ و کازینو هم که جز لاینفک اش هست.
و همین طور از کارهای دیگه اینه می تونید بالای برج برید و روی بالاترین لبه های برج راه برید و البته با کلی طناب و تجهیزات و یا می تونید بپرید .. برج اوکلند توی خیابون ویکتوریا واقع شده و مرکز شهر اوکلند به حساب میاد ..
 یه جای دیدنی دیگه موزه اوکلند هست که در پارک فوق العاده بزرگ و زیبایی واقع شده. معمولا پارک های اینجا همشون اسباب و وسایل باربکیو دارند و می شه در کنار بازدید از موزه روز خوبی رو در پارک بگذرونید. موزه اوکلند علاوه بر ساختمان زیباش و همینطور موزه بودنش سالن های زیادی هم داره که برای جشن ها و مراسم مختلف اجاره می شه کرد.
اوکلند تعداد زیادی هم اتشفشان خاموش داره که دیدنشون خالی از لطف نیست. مثلا اتشفشان کوه Mt Eden رو من شخصا پیشنهاد می کنم چون چاله بالای اتشفشان رو کاملا می بینید و همین طور نمای بسیار زیبایی از شهر. تا بالای و نزدیک به چاله رو هم می تونید با ماشین برید و درست حوالی مرکز شهر هست و شاید با چند دقیقه رانندگی به خیابان Mt Eden برسید. کوه های دیگه که Mt Victoria , Mt Albert , Mt Wellington  هست.
 از دیدنی های دیگه هر شهری باغ وحش اون شهر هست. باغ وحش اوکلند در مقایسه با خیلی از باغ وحش های معروف مثل باغ وحش شهر سیدنی اصلا قابل مقایسه نیست اما خوب کسانی که حیوون ها رو دوست دارند قطعا لذت می برند مخصوصا که می تونید از خیلی نزدیک پرنده معروف نیوزند "KIWI"  رو و همین طور کانگوروهای استرالیایی رو ببینید. به اسب های دریایی غذا بدید و با طوطی معروف سخن گوی باغ وحش حرف بزنید .. برای بچه ها توی باغ وحش گه گاهی برنامه می ذارن و همین طور می تونید اونجا براشون تولد بگیرید و غیره ..
 یکی دیگه از قسمت های دیدنی شهر اوکلند بندر اصلی شهره .. راه رفتن توی شهر و کنار بند و همین طور رستوران های خیلی عالی ساحلی قطعا می تونه خیلی جذاب باشه .. بازار ماهی فروش ها هم در کنار همین بندر قرار داره و می تونید انواع و اقسام ماهی ها و حیوانات دریایی نیوزلندی رو ببینید و همون جا هم در رستورانشون غذای دریایی تازه بخورید .. شب های 5 شنبه توی بازار ماهی فروش ها تا حدود 11 شب موسیقی زنده برگزار می شه و رستوران ها تا دیروقت باز هستند ..
یکی از معروف ترین ساحل های اوکلند ساحل Mission Bay هست .. ساحل خیلی گسترده و کشیده که در کنارش محل دوچرخه سواری هم هست. هوا که گرمتر می شه از مرکز شهر می تونید دوچرخه کرایه کنید و از کنار ساحل تا خود محله Mission bay دوچرخه سواری کنید. این محله یکی از بهترین و معروف ترین محله های اوکلند به حساب می یاد و در کنار ساحل کلی رستوران هست.
در نزدیکی Mission Bay که حدودا با 10 دقیقه رانندگی و یا شایدم کمتر از مرکز شهر بهش می رسید اکواریوم معروف شهر هست که به اسم Kelly Tarlton معروفه.. برای کسانی که اکواریوم های بزرگ با کوسه های درحال شنا ندیده باشن شروع خوبیه و جذابیت و زیبایی زندگی زیر دریا رو خیلی خوب نشون می ده.. توی اکواریوم می تونید به سفره ماهی های خیلی بزرگ غذا بدید و کوسه های چند متری رو در حال شنا در دریا ببینید و همین طور اگر خواسته باشید لباس مخصوص بپوشید و زندگی زیر اب رو از نزدیک ببینید. همین طور سوار قطاری کوچیکی بشید و زندگی قطبی رو تجربه کنید و پنگوئن های قطبی و نیوزلندی رو از نزدیک و موقع غذا خوردن ببینید. البته اکواریوم زیبایی هم در شهر Napier هست که تا اوکلند چند ساعتی فاصله است.
-5 یا در واقع دمای منفی پنج هم یکی از بارهای معروف توی مرکز شهره. همه چیز اونجا از یخه .. میزها و صندلی ها و حتی لیوان ها .. البته من وقتی به این بار رفتم انتظار فضای خیلی بزرگتری رو داشتم اما خوب نسبتا بد نبود و شاید به یک بار تجربه کردنش می ارزید.
 از دیدنی های دیگه شهر پل معروف شهر هست که در واقع مرکز و جنوب اوکلند رو به محله های شمالی شهر وصل می کنه و به Harbour Bridge معروفه. یکی از کارهای دیگه که می شه انجام داد راه رفتن روی پل هست و شما رو می برند لبه های بالایی پل و البته همراه طناب و تجهیزات.
سوار شدن قایق های جت و غیره هم که توی همه شهرهای ساحلی دنیا ممکنه..
از سواحل معروف و زیبای اوکلند که تعدادشون واقعا خیلی زیاده چند تا خیلی خیلی معروف هستند .. یکی  Piha است که از اوکند می شه نیم ساعت الی 45 دقیقه به اونجا رفت. یکی از بزرگترین ساحل های اقیانوسی هست و در سمت شمال غرب اوکلند هست. ساحل مخصوص موج سواریه و خوب اکثر اخبار بلایا هم از اونجا میاد.
یک ساحل دیگه که خیلی نزدیکه به Piha و شاید برای طی کردنش باید ساعت ها راه رفت ساحل Bethells Beach هست. نرسیده به این ساحل دریچه فوق العاده زیبایی قرار داره که فقط پیاده قابل دسترسی هست و حدود نیم ساعت پیاده روی داره اما خوب شگفت های جالبی داره ..
بهترین و معروف ترین محل برای شنا و دیدن اب های شفاف نیوزلند و دیدن ماهی های رنگی فقط با زدن عینک های قواصی که به Snorkeling معروفه جزیره کوچیکه  Goat Island هست. 30 دقیقه رانندگی از اوکلند از طریق اتوبان و مشاهده صخره ای که به جزیره معروفه .. اونجا می تونید به راحتی قایق های یک نفره و یا بیشتر پارویی کرایه کنید و تا جزیره برید و یا حتی شنا کنید .. چون بسیار نزدیکه به ساحل هست.
از جزایر اصلی اطراف اوکلند که هرچی بگم باز تمومی نداره .. جزیره معروف Rangitoto که بازهم جز نمادهای اوکلند هست و می تونید با قایق های خطی اش یا Ferry مسافرت یک روزه به اونجا داشته باشید.
یکی از جزایر زیبا که محل زندگی پرنده های نایاب نیوزلندی هست که در نزدیکی اوکلند قرار داره. البته باید تا محل قایق هاش حدود نیم ساعت رانندگی کنید و بعد با قایق و یا تور به اونجا برید .. اسمش هست :
Tiritiri
 و خوب خیلی جاها و دیدنی های دیگه که شاید دوباره ادامه پست نوشتم .. اگر کسی جایی رو بلده و فکر می کنه من جا انداختم لطفا بگه .. ممنون ..

۰۲ شهریور ۱۳۹۱

رستوران هندی

من قبل از اومدن به نیوزلند غذاهای هندی رو زیاد نمی شناختم و البته اینجا خیلی امتحان کردم.. نگرانی همیشگی من از غذاهای هندی این بود که نه قیافه خوبی دارند و نه رستوران ها و یا حتی توی فوت کورت ها خیلی تمیز و مرتب ظاهر می شن .. حتی چند تا رستوران هندی هم رفتم اما ته ته همشون اخلاق های هندی و بی سلیقگی های و ناتمیزی های خاص خودشون رو داشته اند .. اما یه رستوران پیدا کردم که انصافا با بقیه فرق داره .. راستش یک بار و دو بار امتحانش نکردم  و خیلی اونجا رفتم و می خوام بگم یه جورایی شده پاتوقمون .. کیفیت غذاشون واقعا همیشه عالی بوده .. شب های دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه منو شون رو ارزونتر گذاشتن و تقریبا همیشه همه میزهاش پر هست .. برعکس  اکثر رستوران های اکلند که وقتی وسط هفته می ری دلت از خلوتی اشون می گیره .. کارمنداش واقعا تمیز و مودب هستند و خود رستوران فوق العاده تمیزه .. محلش حدود 10 دقیقه از مرکز شهر فاصله داره و یه عالمه جای پارک دور و برش هست .. خلاصه توی شب های زمستون فضای داخل خیلی دنج و مناسب هست و توی هوای گرمتر میزهای بیرون رو هم می شه استفاده کرد .. به نظرم اگر غذای هندی دوست دارید حتما برید و اگر ندارید بازهم حتما برید چون خیلی خوشتون میاد .. این هم ادرس 

http://www.masalarestaurant.co.nz/birkenhead/contact.php

البته این رستوران شعب بیشتری داره اما خوب من فقط یک شعبه و اون هم توی Birknehead رو امتحان کردم .. این ادرس سایت رستوران که شعبه ها هم لیست شده به همراه Special هاشون ..

http://www.masalarestaurant.co.nz/

۲۷ مرداد ۱۳۹۱

امتحان رانندگی

امتحان رانندگی یکی از بدترین امتحان های زندگیه منه .. روزی که شهرک ازمایش امتحان رو قبول شدم واقعا اولین جمله ام این بود که خدایا شکرت که دیگه هیچ وقت تو زندگیم قرار نیست امتحان رانندگی بدم اما خوب گویا خیلی اینده نگر نبودم .. بگذریم ... می خواستم اخبار خوب بدم بهتون .. راستش امتحان رانندگی برای کسانی که گواهی نامه بین المللی دارند کلی راحت تر شده .. طول و بست اضافه نمی دم که قبلا چی بود ولی لینکهاش رو براتون می ذارم ..
راستش امتحان بدون داشتن گواهی نامه بین المللی پروسه طولانی داره و باید 3 تا امتحان بدید با فاصله های 6 ماهه .. یک امتحان تئوری نیم ساعته با 30 یا 32 دو تا سوال که می تونید 3 تا اشتباه داشته باشید ..

با دادن امتحان تئوری بهتون گواهی نامه ابی رنگ و مبتدی می دهند که بهشLearner  می گن و باهاش می تونید فقط همراه با کسی که حداقل 2 سال گواهی نامه کامل یا Full داره رانندگی کنید. 

امتحان تئوری:‌اینجا می تونید مطالبش رو بخونید و در ضمن تست انلاین داره برای اینکه خودتون رو چک کنید.. شدیدا پیشنهاد می کنم سوالهاش رو چند بار بخونید ..
این لینک سوال هاست برای تست خودتون و سوالهای امتحان دقیقا همین شکل و متن رو داره :
این هم لینک برای امتحان تئوری .. اون آبیه مال ماست اگر نمی خواهید امتحان برای وسایل نقلیه سنگین بدید و یا موتور :)


بعد امتحان عملی اول رو می دید که با قبول شدنش بهتون گواهی نامه دوم زرد رنگ یا Restricted رو می دن که اجازه سوار کردن همراه ندارید و فقط تا ساعت های خاصی می تونید رانندگی کنید مثلا خیلی دیروقت و صبح خیلی زود محدودیت داره .. 

و بعد امتحان اخر رو می دید که گواهی نامه کامل سبز رنگ می گیرید که بهش Full می گن و خوب همه محدودیت ها برداشته می شه .. 

این مراحل برای کسانی که از اول می خوان امتحان بدن و گواهی نامه ایران و یا ترجمه اش رو ندارند .. 

اما برای کسانی که گواهی نامه دارند باید اصل گواهی نامه و همراه ترجمه تائید شده اش رو ببرند برای دفاتر AA و برای امتحان مستقیم گواهی نامه سبزه و کامل ثبت نام کنند. اگر گواهی نامه اتون رو ترجمه اش رو از ایران اوردید و احیانا قبول نکردند بگید که مثلا دوستم همین جوریش رو داده و قبول کردید .. بعضی هاشون فکر می کنند باید حتما ترجمه از نیوزلند باشه اما در واقع هیچ فرقی نمی کنه .. خیالتون راحت ..

مراحل امتحان تئوری رو که قطعا باید مثل بقیه امتحان بدهند و قبول شند. وقتی قبول شدند بهشون گواهی نامه سبز رنگ ولی شرایط دار می دهند و معادل همون گواهی نامه Learner هست. به محض دادن امتحان گواهی نامه بین المللی از اعتبار می افته و دیگه شما مثل کسی هستید که گواهی نامه مبتدی داره .. اما می تونید همون موقع برای امتحان شهر ثبت نام کنید و با یک امتحان که شرایط و لینکش اینجا هست گواهی نامه کامل بگیرید. 



امتحان با ماشین خودتون انجام می شه و اگر ماشین ندارید می تونید درخواست ماشین کنید از AA برای امتحان .. برای رفتن به محل امتحان تنها نرید چون طبق گفته بالا با گواهی نامه موقت مبتدی که دارید اجازه رانندگی تنها ندارید و گواهی نامه بین المللی اتون هم دیگه اعتبار نداره ..
قسمت اسون شده امتحان اینه که قبلا این امتحان حدود 1 ساعت طول می کشید و البته بستگی به افیسر هم داشت و سه مرحله داشت .. اما حالا فقط یک مرحله داره و کلا 15 الی 20 دقیقه است ..
تا دوباره سختش نکردند برید خلاصه امتحاناتون رو بدید :)‌

۲۵ مرداد ۱۳۹۱

Auckland Suburbs

امروز داشتم فکر می کردم واقعا شانس بزرگی اوردیم که محله ای که برای زندگی انتخاب کردیم جای مناسبیه .. بعد فکر کردم اگر کسی اینجا رو به ما معرفی نمی کرد چه جوری باید دنبال جای زندگی می گشتیم .. یعنی از شهر به این بزرگی چه جوری انتخاب کنیم کجا برای اقامت دائممون مناسب تره .. البته نزدیکی به محل کار، دسترسی به مرکز شهر، دسترسی به مراکز خرید و غیره می تونه ملاک های خوبی باشه اما مهمتر از اونها امنیت، همسایه ها، بافت شهر در مناطق مختلف و مهاجران و مردم مختلفی که جاهای مختلف شهر کلونی دارند خودش می تونه شرایط رو عوض کنه .. مثلا مناطقی رو می شناسم که قدم درش بگذارید به جز هندی هیچ ادم دیگه اونجا رفت و امد نداره .. و یا مائوری ها .. همین طور چشم بادومی ها و غیره .. بگذریم
امروز یه دوری زدم توی وب و یه طبقه بندی جالبی از مناطق شهر اوکلند پیدا کردم. که با توجه به شناخت تقریبی از تعدادی از مناطق به نظرم خیلی درست اومد .. حتما برای شهرهای دیگه هم این طبقه بندی وجود دارد و کمک می کنه حداقل سراغ جاهای پرت و پلا نریم ..  جدول رو از این سایت پیدا کردم و البته جدول دوم رو خودم دسته بندی کردم . ..
اگر با خوندن جدول مشکل دارید توی یه صفحه جدید بازش کنید و اینطوری فونت ها رو بهتر می تونید بخونید :)




۱۸ مرداد ۱۳۹۱

Ponsonby Food cort

گویا تا چندین سال پیش نیوزلند از این هم ساکت تر و ارومتر بوده .. بستن مغازه ها راس ساعت 5 مخصوصا روزهای شنبه و یکشنبه هرگز برام هضم نشده بود که فهمیدم تا قبل از این کلا شنبه ها و یکشنبه ها همه جا تعطیل بوده و بعد از چند سال افتخار دادند و شنبه ها تا ظهر بعضی از فروشگاه ها باز بوده اند .. و الان هم که روزهای تعطیل ساعت کاری اکثر مال ها و مغازه ها ساعت 5 عصر هست.
گویا حتی قدیمتر ها دکتر ها دفتر نداشته اند و در همین نسل معاصر همکاران من اعتراف کرده اند که هرگز پا به دکتر نذاشته بودند در دوران بچگی و بلکه دکترها همیشه به خونه ها می اومدند ..
وقتی با این ایده بحث جمعیت کم نیوزلند رو باهاشون شروع کردم و گفتم فکر می کنم باید یه 3-4 میلیون دیگه ادم بریزیم اینجا حس کردم حرف خیلی بدی زدم چون گویا همین جمعیت نصفه نیمه چهار میلیونی رو هم خیلی دوست ندارند .. ارامش .. زندگی ساده و دور از تنش برای مردم نیوزلند یک گزینه کاملا از پیش تعریف شده است .. جوری که حتی زدن بوق توی خیابون رفتار عجیب و غیر محترمانه ای به نظر می رسه و ادم ها را شاکی می کنه .. خوب البته این راحتی و ارامش بیش از حد دامنه تحملشون رو کمتر می کنه و مثلا اونها رو فوق العاده در مقابل قانون شکنی حساس و کم طاقت کرده ..
اینکه در اینجا تلاش کمتری می شه و زندگی راحت تره رو هنوز مطمئن نیستم .. این نظر بعضی از دوستان هست البته .. شاید اینجا ادم ها با ارامش بیشتری کار می کنند اما تلاش کمتری نمی کنند .. شایدم باید سفری به کشورهای غربی داشت و بعد بشه مقایسه درستی انجام داد ..
به هرحال به نظر من زندگی در نیوزلند ریتم کندی نداره بلکه فضا و زمان بیشتری در اختیارت می ذاره .. شاید این فضا و زمان به خاطر درست تفکیک شدن کارها و لود کردن ادم ها به اندازه زمان و تواناییشونه .. 

راستش اصلا قصدم از باز کردن این بحث کلا یه چیز دیگه بود و اون هم معرفی یه فود کورت خوب .. با توجه به اینکه گاهی وسط هفته ممکنه دنبال یه جای باز بگردید برای غذا خوردن و خوب به جز فست فوردهای تکراری چیز خاصی ممکنه پیدا نکنید، می خواستم بگم درست در قلب شهر توی خیابون پانسونبی یه فوت کورت هست که هر روز هفته تا ساعت 11 شب باز هست و حدود چندین مدل غذا خوری مختلف داره و به داد من یکی که خیلی شب ها رسیده .. یه سر بزنید ..

 ----------------------------------------------------------------------------------------------
دوستان ممنون می شم اگر مشکلی در باز کردن سایت و یا قسمت های مختلف دارید بهم بگید ..

۱۷ مرداد ۱۳۹۱

1100 روز پیش

چیزی کمی بیشتر از 1100 روز پیش. تیرماه داغ تهران. آخرین روزهای حضورمان در کشور را میگذرانیم. خاطره های آن روزها تازه تر از آنی است که حتی فکرش را کنی. مامان و بابا آمده اند تهران تا ما را شاید برای همیشه بدرقه کنند. اینقدر همه کارها شلوغ و درهم و برهم است که فرصت یک ساعت کنارشان نشستن را پیدا نمیکنیم. قرار است ظهر بعد از ناهار همه با هم راهی فرودگاه شویم. بابا ناهار را کنار ماست، اما مامان که قرار بوده برای ناهار پیشمان باشد نتوانسته خودش را برساند. بغضی که از آن لحظه ها دارم حتی همین الان گلویم را گرفته و اشکم را در آورده است.
بالاخره زمان رفتن میرسد. از خیلی ها خداحافظی میکنیم. خیلی ها هم تا فرودگاه میایند. اولین خداحافظی کشدار و پر گریه درست دم در ورودی سالن فرودگاه. تمام میشود. حالا توی سالن ترانزیت نشسته ایم. هیچ تصوری از آنچه در انتظارمان است ندارم. یک عکس قشنگ از اوکلند را روی کامپیوترم گذاشته ام و نگاهش میکنم. بیشتر از آن که محو زیبائیش شوم دچار اضطراب میشوم. لپتاپ را میبندم. منتظر پرواز میشوم.
پرواز هواپیمائی جمهوری اسلامی به مقصد مالزی. بعد از یک شب وحشتناک داخل هواپیمای قراضه ای که درگیر طوفان های هوایی شده بود به مالزی میرسیم. چند ساعتی تا پرواز بعدی به اوکلند فرصت هست. اما خسته تر از آن هستیم که بخواهیم جایی برویم. بالاخره موقع پرواز اوکلند میشود. مسافرها یکی یکی وارد سالن ترانزیت میشوند. انگار همه برایم غریبه هستند. انگار کسی تمام رگهای بدنم را میکشد. همه تنم درد میکند. به سمت اوکلند پرواز میکنیم. ابرهای بسیار زیبای آسمان نیوزلند برای مدتی همه احساسات بد را دور میکنند.
ظهر شنبه پروازمان در اوکلند به زمین مینشیند. بعد از طی کارهای فرودگاهی از فرودگاه بیرون میاییم و یک تاکسی برای هتل میگیریم. شنبه بارانی اوکلند حس خوبی به هردومان میدهد. اوکلند بسیار شبیه هلسینکی به نظرم میاید. اما کمی که داخل شهر میشوی میبینی که بسیار سبز تر از تمام شهرهای اروپایی و آسیایی است. درست در اوج زمستان اوکلند اینجا رسیده ایم. اما سرمای شهر اذیت کننده نیست. اتاقمان در طبقه پنجم هتلی در مرکز شهر است. از شهر قشنگی که پیش رویمان میبینیم چیزی نمیدانیم. هنوز اینترنت نداریم و همه سؤال ها را باید فقط از مسئول هتل بپرسیم. پرس و جویی از قیمت اینترنت میکنم. به نظرم خیلی خیلی گران است. جایی را از شهر بلد نیستیم و شنبه و یکشنبه را کمی اطراف هتل قدم میزنیم. از تعطیلی مغازه ها و خلوت بودن شهر دلمان میگیرد. کسی نگفته بود که اینجا بر خلاف ایران آخر هفته تقریباً همه جا تعطیل است. هنوز نمیدانیم چطور رسیدنمان را به تهران خبر بدهیم. از سیم کارت اعتباری که توی فرودگاه خریده ایم sms میدهیم. جوابی نمی آید. نمیدانم sms ما نرسیده یا جواب آنها. باید منتظر بمانیم.
دوشنبه صبح کارم را شروع میکنم. اولین کاری که میکنم به دوستان و خانواده ایمیل میزنم و وضعیت خودمان را کامل شرح میدهم. خیالم کمی راحت تر میشود. اما حالا خیلی چیزهای دیگر هست که هنوز نمیدانم. از هر کسی توی شرکت چیزی میپرسم. عصرها که از شرکت برمیگردم و آخر هفته ها دنبال خانه برای اجاره میگردیم. نمیدانیم کدام منطقه ها برای زندگی مناسب تر هستند. اصلاً نمیدانیم چطوری باید دنبال خانه اجاره ای بگردیم. باید از بنگاه ها سؤال کنیم؟ کدام بنگاه ها بهتر هستند؟ باید به تابلوهای اجاره توی خیابان ها نگاه کنیم؟ مگر چقدر می شود توی خیابان دنبال خانه اجاره ای پرسه زد؟ اصلاً چطور میشود خانه اجاره کرد؟ پول پیش چه میشود؟
خانه خوبی اجاره میکنیم. اما مبله نیست. باید وسیله بخریم. از کجا بخریم؟ چطوری بخریم؟ چطوری تا خانه حمل کنیم؟ اصلاً چه چیزهایی احتیاج داریم؟ تلفن چطور بگیریم؟ اینترنت چکار کنیم؟ برق چطور؟ آب چطور؟ این سؤال های لعنتی تمام شدنی نیستند. اما کم کم داریم جوابشان را پیدا میکنیم.
و در کل مراحلی که طی میکنیم تعجبمان روز به روز بیشتر میشود که از این حدوداً 10000 ایرانی که فقط توی اوکلند زندگی میکنند یک نفر حتی به فکر نیفتاده که چنین اطلاعاتی را در اختبار تازه واردین قرار دهد؟ حتی یک وبلاگ ایرانی که از نیوزیلند به روز شود وجود ندارد!! حتی جایی که بشود سؤال ها را پرسید پیدا نمیکنیم. تصمیم میگیریم ما مثل آن 10000 نفر قبلی نباشیم. ساده ترین و شاید تنها کاری که از دستمان بر میاید این که وبلاگی درست کنیم که این اطلاعات را در آن به اشتراک بگذاریم.

۱۳ مرداد ۱۳۹۱

پست اول

پست اول .. معمولا نوشته ها , وبلاگ ها سعی می کنند با پست اول یه خودی نشون بدند .. مشتری جمع کنند .. هیجانی بیافرینند و شاید حتی خواننده رو بذارند تو خماری که برگرده و بقیه اش رو هم دنبال کنه و شاید هم دعا و التماس دارند برای کامنت .. اما پست اول ما از زبون خود شماست .. درباره اینجاست .. اومده بگه یکی مثل تو , توی این قطعه گمشده دور,  داره زندگی می کنه .. راهی رو رفته که تو داری می ری .. شاید تو بعضی قدم ها یه قدم جلوتر .. شایدم بعضی جاها یه قدم عقب تر .. اگر دست هم رو بگیریم همه هم قدم می شیم .. دوست می شیم .. از تنهایی در میایم ..و شاید به سادگی یه لبخند رو لب یه نفر بذاریم ..
پیشنهاد می کنم این صفحه اشنایی سایت ما رو بخونید .. کوتاه, , در حد یه پاراگراف ..

اما پست اول:

سهیل. 
نیوزیلند، کشوری زیبا، با مردمی گرم و ممهربان و بسیار دور از ایران است. به دلیل جمعیت کم این کشور، پیدا کردن کار برای مهاجرین، خصوصاً برای کسانی که ویزای اقامت دائم ندارند کار راحتی به نظر نمیرسد و ممکن است حتی پس از 5 ماه جستجوی مداوم و مستمر کار مورد نظر پیدا نشود. اینجا کشوری گران است. اما با پیدا کردن کاری مناسب، تقریباً همه چیز منطقی به نظر میرسد.
اینجا از استرس های روزانه معمول در ایران خبری نیست و این موضوع برای من خیلی رضایت بخش است.
------
رضا.
نیوزیلند کشوری زیبا و آرام هست در گوشه دنیا
بازار کار اینجا مثل استرالیا نیست
ولی آرامش خیلی زیادتری داره به نسبت استرالیا
حقوقهاش پایینتره ولی یه سری مخارجش هم به نسبت پایینتره
من نمی تونم به کسی توصیه کنم که بیاد یا نه
ولی می تونم این رو بگم که اگه می خواد بیاد با برنامه ریزی بیاد
منظور از برنامه ریزی پول جمع کردن نیست
چون هرچقدر پول که جمع کنید همه اش همون چند ماه اول اینجا تموم میشه
برنامه ریزی برای شناخت بازار کار اینجا منظورم هست
گرفتن مدارک تخصصی بین المللی رشته کاریتون و ارتقا سطح زبان خیلی کمکتون خواهد کرد
------
الیکا.
اگه گذاشتن و گذشتن براتون سخته یا اگه نمیدونین چقدر میتونین مقاومت کنین و مثبت باشین به فکر جایی نزدیکتر باشین

یه واقع بین نوستالژیک
------
سارا.
الان تقریبا چهار سال هست که در نیوزیلند ،شهر اکلند زندگی میکنم.با تمام سختی ها و مشکلاتی که زندگی در خارج از ایران دارد و مهمترین دلایل ان میتواند اختلاف فرهنگی برای بعضی ها یا دوری از خانواده برای همه باشه .. ولی اینجا زندگی خیلى راحت و ساده هستش ،فارغ از هرگونه تجمل و زرق و برق.نه استرسی هست نه ترافیکى،نه الودگی هوا نه تنش سیاسی با کشورهای دیگر.صبح تا عصر که پسرم به مهد میره کاملا خیالم راحته و میدونم که چقدر به اون خوش می گذره چرا که میدونم که امنیت اینجا حرف اول را میزنه. اینجا جوانها و دانشجوها ،زندگی را زندگی میکنند .چی از این بهتر که تو یه محیط اروم و سالم و شاد درس بخونی و زندگی کنی.طبیعت و زیبایهای این کشور مسحور کننده هست و برای دوستداران طبیعت یه جای کاملا مناسب برای گردشگری و تفریح هستش.سواحل و پارک های زیبا با گلهای رنگارنگ که روح را نوازش میدهد.هرشهرش ویژگی های منحصر به فرد خودش را دارد که ارزش بیش از یک بار دیدن را دارد.برای اولین بار که از ایران پا به نیوزیلند می گذاشتم وقتی از پنجره هواپیما پایین را نگاه کردم باورم نمی شد که اینجا قسمتی از زمین هستش به راستی که مانند بهشت یا یه رویا بود،رویایی که به راستی دل کندن و دور شدن از ان برای من سخته
------
ایمان
آدمها همه به یک دلیل تصمیم به مهاجرات و زندگی در کشوری دور با فرهنگی کاملا متفاوت مثلا نیوزلند نمی گیرند. هر چند در نهایت همه این آدمها باید دنبال تطابق با محیط و فرهنگ یکسانی در کشور جدید باشند اما چون دلایل مختلفی برای این رویارویی داشتند٬ حتما روشهای مختلفی هم دارند. این گوناگونی حتی برای آدمهایی که از یک کشور مبدا مثلا ایران هستند نیز وجود داره. مساله وقتی پیچیده تر میشه که تعداد ایرانی های مهاجر به نیوزلند خیلی نیست و بنابراین پیدا کردن آدمی مثل خودت و یا آدمی که حرفها و شرایط تو رو بفهمه در روزها و حتی ماهها و سالهای اول خیلی سخت تر میشه و گاهی غیر ممکن. در حالیکه نیاز به چنین هم دردی و هم راهی بیشتر در روزهای اول وجود داره. این تجربه من بود… چند وقت پیش با خودم فکر می کردم که با داشتن این تجربه میشه به تازه واردها کمک کرد اما با یک روش متفاوت! در واقع به جای اینکه تجربیات خودمون رو برای دیگران نسخه پیچی کنیم باید اول شرایط دیگران رو درک کنیم و تفاوتهای خودمون با اونها رو تشخیص بدیم و سپس بر مبنای واقعیتهای موجود همراه با اون فرد به دنبال راه حل باشیم…
------
لیلا. 
نیوزلند یکم شبیه اروپاست از این نظر که مردم کمتر استرس دارن  و مثل کانادا و امریکا نیست  که همش مردم سر وقت کار ها را انجام بدن 
از طرفی از نظر شاد بودن مردمش بشتر شبیه امریکاست . . برای درس خوندن  دکتری باز از استرالیا و انگلیس بهتره حداقل پول کمتری برای دکتری باید  بدن اما مثل انگلیس یکم در بورسیه دادن خسیسن که این خودش برای بچه هایی که میان و منبع در امد دیگه ای ندارن دردسر سازه. میشه تو بعضی از دپارتمان ها کار کرد اما پولش کمه.. خیلی خوش شانس باشن بتون از کار تو دانشگاه سالی 15000 در بیارن .  رنک دانشگاه هاشم خوبه مثلا دانشگاه اوکلند 70 بقیه هم زیر 300 . ما یک سفر به ویلینگتون داشیتم اونجا خیلی محیط سردتری نسبت به اوکلند داشت چون بیشتر کیوی بودن. خوب من فکر کنم یکیم برای ادمهایی که می خوان رابطه اجتماعی بر قرار کنن سختر باشه اما خوب ارامتره  . من خودم اکلند رو  هم از نظر محیط اجتماعی هم اب وهوایی به جاهای دیگه ترجیح می دم . لهجه اینها برای خود انلیسی زبانها فهمیدنش مشکله بعد از 6 ماه من تازه دارم عادت می کنم ، میشه . این رو بحساب زبان نه چندان خوب من هم گذاشت.   اوضاع اتوبوس و سرویس عمومیش که افتضاهه واقعا برای زندگی باید ماشین داشت حتی من و همسرم هم که محل زندگیممون وسط شهره برای اخر هفته ها یا خرید کلی واقعا لازممون میشه .  نکته مهم اینه جدیدا بعضی از بانکها برای ایرانیها یکم محدودیت می ذارن. مثلا ای اس پی  از ما برای باز کردن حساب گواهینامه م ترجمه شناسنامه رو قبول نکرد .. این برای 2 تا دیگه از بچه ها اتفاق افتاد اما بی ان زد  اینطوری نبود . 
------
 روزبه
1- اقلیم و جغرافیا: سبزی چشمنواز، و تنوع گونه‌های گیاهی در مناطق خارج از شهر بسیار زیباست و مناظری منحصر به فرد را ایجاد می‌کند. به رغم نزدیکی به دریا به علت بادهای فراوان در تابستان شرجی را احساس نمی‌کنید. شهر بر روی تپه‌هایی بنا شده است که از جهات مختلف به دریا می‌رسد.
2- فرهنگ: اگر در ادبیات ما به هندوستان محل 72 ملت گفته‌اند، باید به آکلند لقب 72 ملت مدرن را داد. اینجا از هر گوشه جهان افرادی را مشاهده می‌کنید.
3- سیاست: در اینجا شما حضور سیاست را در زندگی خود احساس نمی‌کنید. هم شما و هم سایرین از دیدن گاه گاه اعتراضات دانشجویی تعجب می‌کنند. دانشجویان نیز تا می‌توانند به سران دولت به ویژه نخست وزیر فحاشی می‌کنند. به عنوان ناظر بیطرف برایم برخورد پلیس و مردم با این پدیده جالب توجه بود.
4- یک تجربه شخصی: کتابخانه عمومی شهر برای من بهترین تجربه بوده است. یک فضای آرام. در آن می‌توان هم درس خواند و هم مطالعه کرد. اتاقی وجود دارد که می‌توان برای نشست آن را رزرو کرد. از مجموعه کتابخانه‌های شهرداری که کتاب بگیرید می‌توانید به هر کدام که دلتان خواست باز گردانید. می‌توانید کتاب گویا و فیلم و مجله هم امانت بگیرید. اگر هم کتابی را می‌خواهید که در شعبه دیگری هست، کافیست آن را اینترنتی تقاضا کنید تا در شعبه مورد نظرتان تحویل بگیرید.
------
 پرستو.
روز اولی که رسیدم آکلند بارون می اومد. اینقدر هم روزهای آخر ایران دنبال کارهای بانکی و اداری اذیت شده بودم که احساسم فقط فرار بود. تا لحظه آخر توی فرودگاه سر اینکه ارز مسافرتی به دانشجو هم باید داد یا نه. همین چیزهایی که خودتون همه می دونید. اینکه چند روز آخری که ایرانی سیستم بانک ملی تو کل کشور قطع باشه و تو حتی پول تاکسی نداشته باشی چون اطمینان کردی به کارت ATM ات. می گفتم که بارون می اومد و برای من که بچه جاهای خشکم، نه مثل روزبه که از شمال اومده، فکر کردم آخ جون اومدم یک جایی که بارون می آد. نیم ساعتی که تو راه بودیم تا برسیم به محل اقامتمون دو بار بارون قطع شد و آسمون آفتابی شد. چیزی که خیلی بعدها از بقیه شنیدم این بود که "اگه هوا رو دوست نداری، فقط ده دقیقه صبر کن. عوض می شه". این بهترین چیزی است که من تو آکلند دیدم. هر بار هم که هوای بارونی داره آفتابی می شه یا برعکس، بزرگترین رنگین کمون هایی رو که بتونی تصور کنی می بینی. همه تصاویر اینجا چشم نوازن. حتی در مرکز شهر بزرگی مثل آکلند، حداقل پنجاه درصد تصویرت همیشه سبز است. آسمون بالای سرت آبی است. آبی ای که من هیچ وقت تو ایران ندیده بودم. آبی آبی آبی. رنگ اقیانوس. با ابرهای سفید قلمبه که به خاطر باد با سرعت زیاد همیشه در حال حرکتن. انگار که روی یک گهواره ای همواره و همه انرژی کائنات در تلاشه که بهترین تصویرهای ممکن رو برات بسازه. آرامشی که از بودن در محیط به این آرومی می شه تصور کرد که به آدم دست بده رو توی تک تک آدم ها می بینی. نه فقط خود نیوزیلندی ها یا به قول خودشون kiwi ها، بلکه حتی توی مهاجرها یا مسافرها. آرامش و مهربانی.
 به عنوان یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی، من بیشترین چیزی که از همه کارمندان دانشگاه و اساتید دیدم احترام و حمایت است. مکانیزم های کافی در نظر گرفته شدن برای دانشجوهایی که زبان اولشون انگلیسی نیست و همه دانشجوها می تونن بدون هزینه از این امکانات برای بهتر کردن زبانشون استفاده کنن. برای مهاجران هم فکر می کنم که این امکانات وجود داره.
 ولی خوب اینجا هم مثل هر جای دیگه ای مجموع همه خوبی ها نیست. از چیزهایی که ممکنه باهاش روبرو شید که سخت باشه یکی قیمت خونه است. کلا قیمت خونه در آکلند خیلی بالا است. در مقایسه ای که با دوستان کردیم تقریبا هم قیمت با خونه در سیدنی یا برخی شهرهای گرون تو آمریکاست. ولی نکته مثبت این است که با هر بودجه ای که باشی امکان پیدا کردن خونه رو داری و هر چقدر هم که بخوای پول بدی agentها باهات با احترام برخورد می کنن. چیزی که در رفتار بنگاهی ها در ایران همه مون دیدیم که مستقل از مقدار پولی که داری چه جور کسی رو که دنبال خونه برای اجاره می گرده، تحقیر می کنن. از مشکلات دیگه این جا حمل و نقل عمومی است. یعنی اگه ماشین نداشته باشید، برای رفت و آمد با اتوبوس و قطار کمی مشکل خواهید داشت. به این معنی که باید حتما اگه شب جایی می رید به موقع برگردید تا آخرین اتوبوس رو از دست ندید. به برنامه زمانی اتوبوس ها هم خیلی نمی شه اعتماد کرد. بین صفر تا ده دقیقه باید براش تلورانس قایل بشید.
اقتصاد نیوزیلند هم نسبت به خیلی کشورها، از جمله ایران، پیشرفته تر است. بازار کار رقابتی و بین المللی است. ولی اینقدر کشور پیشرفته ای نیست که برای زنده موندن و رشد کردن تو بازار کارش مجبور باشی روزی دوازده ساعت کار کنی. تا جایی که من شنیدم، بیشتر شرکت ها، کوچیک یا متوسط  هستن که خوب اگه دنبال کار کردن تو شرایط وال استریت طوری باشی، مایوس می شی. ولی برای کسی مثل من که دوست دارم بیشتر زندگی کنم تا کار خیلی گزینه خوبی است.
-----
 اگر شما هم حرفی برای گفتن دارید .. حتما برام ایمیل کنید:
Korushade@gmail.com