۱۳ مرداد ۱۳۹۱

پست اول

پست اول .. معمولا نوشته ها , وبلاگ ها سعی می کنند با پست اول یه خودی نشون بدند .. مشتری جمع کنند .. هیجانی بیافرینند و شاید حتی خواننده رو بذارند تو خماری که برگرده و بقیه اش رو هم دنبال کنه و شاید هم دعا و التماس دارند برای کامنت .. اما پست اول ما از زبون خود شماست .. درباره اینجاست .. اومده بگه یکی مثل تو , توی این قطعه گمشده دور,  داره زندگی می کنه .. راهی رو رفته که تو داری می ری .. شاید تو بعضی قدم ها یه قدم جلوتر .. شایدم بعضی جاها یه قدم عقب تر .. اگر دست هم رو بگیریم همه هم قدم می شیم .. دوست می شیم .. از تنهایی در میایم ..و شاید به سادگی یه لبخند رو لب یه نفر بذاریم ..
پیشنهاد می کنم این صفحه اشنایی سایت ما رو بخونید .. کوتاه, , در حد یه پاراگراف ..

اما پست اول:

سهیل. 
نیوزیلند، کشوری زیبا، با مردمی گرم و ممهربان و بسیار دور از ایران است. به دلیل جمعیت کم این کشور، پیدا کردن کار برای مهاجرین، خصوصاً برای کسانی که ویزای اقامت دائم ندارند کار راحتی به نظر نمیرسد و ممکن است حتی پس از 5 ماه جستجوی مداوم و مستمر کار مورد نظر پیدا نشود. اینجا کشوری گران است. اما با پیدا کردن کاری مناسب، تقریباً همه چیز منطقی به نظر میرسد.
اینجا از استرس های روزانه معمول در ایران خبری نیست و این موضوع برای من خیلی رضایت بخش است.
------
رضا.
نیوزیلند کشوری زیبا و آرام هست در گوشه دنیا
بازار کار اینجا مثل استرالیا نیست
ولی آرامش خیلی زیادتری داره به نسبت استرالیا
حقوقهاش پایینتره ولی یه سری مخارجش هم به نسبت پایینتره
من نمی تونم به کسی توصیه کنم که بیاد یا نه
ولی می تونم این رو بگم که اگه می خواد بیاد با برنامه ریزی بیاد
منظور از برنامه ریزی پول جمع کردن نیست
چون هرچقدر پول که جمع کنید همه اش همون چند ماه اول اینجا تموم میشه
برنامه ریزی برای شناخت بازار کار اینجا منظورم هست
گرفتن مدارک تخصصی بین المللی رشته کاریتون و ارتقا سطح زبان خیلی کمکتون خواهد کرد
------
الیکا.
اگه گذاشتن و گذشتن براتون سخته یا اگه نمیدونین چقدر میتونین مقاومت کنین و مثبت باشین به فکر جایی نزدیکتر باشین

یه واقع بین نوستالژیک
------
سارا.
الان تقریبا چهار سال هست که در نیوزیلند ،شهر اکلند زندگی میکنم.با تمام سختی ها و مشکلاتی که زندگی در خارج از ایران دارد و مهمترین دلایل ان میتواند اختلاف فرهنگی برای بعضی ها یا دوری از خانواده برای همه باشه .. ولی اینجا زندگی خیلى راحت و ساده هستش ،فارغ از هرگونه تجمل و زرق و برق.نه استرسی هست نه ترافیکى،نه الودگی هوا نه تنش سیاسی با کشورهای دیگر.صبح تا عصر که پسرم به مهد میره کاملا خیالم راحته و میدونم که چقدر به اون خوش می گذره چرا که میدونم که امنیت اینجا حرف اول را میزنه. اینجا جوانها و دانشجوها ،زندگی را زندگی میکنند .چی از این بهتر که تو یه محیط اروم و سالم و شاد درس بخونی و زندگی کنی.طبیعت و زیبایهای این کشور مسحور کننده هست و برای دوستداران طبیعت یه جای کاملا مناسب برای گردشگری و تفریح هستش.سواحل و پارک های زیبا با گلهای رنگارنگ که روح را نوازش میدهد.هرشهرش ویژگی های منحصر به فرد خودش را دارد که ارزش بیش از یک بار دیدن را دارد.برای اولین بار که از ایران پا به نیوزیلند می گذاشتم وقتی از پنجره هواپیما پایین را نگاه کردم باورم نمی شد که اینجا قسمتی از زمین هستش به راستی که مانند بهشت یا یه رویا بود،رویایی که به راستی دل کندن و دور شدن از ان برای من سخته
------
ایمان
آدمها همه به یک دلیل تصمیم به مهاجرات و زندگی در کشوری دور با فرهنگی کاملا متفاوت مثلا نیوزلند نمی گیرند. هر چند در نهایت همه این آدمها باید دنبال تطابق با محیط و فرهنگ یکسانی در کشور جدید باشند اما چون دلایل مختلفی برای این رویارویی داشتند٬ حتما روشهای مختلفی هم دارند. این گوناگونی حتی برای آدمهایی که از یک کشور مبدا مثلا ایران هستند نیز وجود داره. مساله وقتی پیچیده تر میشه که تعداد ایرانی های مهاجر به نیوزلند خیلی نیست و بنابراین پیدا کردن آدمی مثل خودت و یا آدمی که حرفها و شرایط تو رو بفهمه در روزها و حتی ماهها و سالهای اول خیلی سخت تر میشه و گاهی غیر ممکن. در حالیکه نیاز به چنین هم دردی و هم راهی بیشتر در روزهای اول وجود داره. این تجربه من بود… چند وقت پیش با خودم فکر می کردم که با داشتن این تجربه میشه به تازه واردها کمک کرد اما با یک روش متفاوت! در واقع به جای اینکه تجربیات خودمون رو برای دیگران نسخه پیچی کنیم باید اول شرایط دیگران رو درک کنیم و تفاوتهای خودمون با اونها رو تشخیص بدیم و سپس بر مبنای واقعیتهای موجود همراه با اون فرد به دنبال راه حل باشیم…
------
لیلا. 
نیوزلند یکم شبیه اروپاست از این نظر که مردم کمتر استرس دارن  و مثل کانادا و امریکا نیست  که همش مردم سر وقت کار ها را انجام بدن 
از طرفی از نظر شاد بودن مردمش بشتر شبیه امریکاست . . برای درس خوندن  دکتری باز از استرالیا و انگلیس بهتره حداقل پول کمتری برای دکتری باید  بدن اما مثل انگلیس یکم در بورسیه دادن خسیسن که این خودش برای بچه هایی که میان و منبع در امد دیگه ای ندارن دردسر سازه. میشه تو بعضی از دپارتمان ها کار کرد اما پولش کمه.. خیلی خوش شانس باشن بتون از کار تو دانشگاه سالی 15000 در بیارن .  رنک دانشگاه هاشم خوبه مثلا دانشگاه اوکلند 70 بقیه هم زیر 300 . ما یک سفر به ویلینگتون داشیتم اونجا خیلی محیط سردتری نسبت به اوکلند داشت چون بیشتر کیوی بودن. خوب من فکر کنم یکیم برای ادمهایی که می خوان رابطه اجتماعی بر قرار کنن سختر باشه اما خوب ارامتره  . من خودم اکلند رو  هم از نظر محیط اجتماعی هم اب وهوایی به جاهای دیگه ترجیح می دم . لهجه اینها برای خود انلیسی زبانها فهمیدنش مشکله بعد از 6 ماه من تازه دارم عادت می کنم ، میشه . این رو بحساب زبان نه چندان خوب من هم گذاشت.   اوضاع اتوبوس و سرویس عمومیش که افتضاهه واقعا برای زندگی باید ماشین داشت حتی من و همسرم هم که محل زندگیممون وسط شهره برای اخر هفته ها یا خرید کلی واقعا لازممون میشه .  نکته مهم اینه جدیدا بعضی از بانکها برای ایرانیها یکم محدودیت می ذارن. مثلا ای اس پی  از ما برای باز کردن حساب گواهینامه م ترجمه شناسنامه رو قبول نکرد .. این برای 2 تا دیگه از بچه ها اتفاق افتاد اما بی ان زد  اینطوری نبود . 
------
 روزبه
1- اقلیم و جغرافیا: سبزی چشمنواز، و تنوع گونه‌های گیاهی در مناطق خارج از شهر بسیار زیباست و مناظری منحصر به فرد را ایجاد می‌کند. به رغم نزدیکی به دریا به علت بادهای فراوان در تابستان شرجی را احساس نمی‌کنید. شهر بر روی تپه‌هایی بنا شده است که از جهات مختلف به دریا می‌رسد.
2- فرهنگ: اگر در ادبیات ما به هندوستان محل 72 ملت گفته‌اند، باید به آکلند لقب 72 ملت مدرن را داد. اینجا از هر گوشه جهان افرادی را مشاهده می‌کنید.
3- سیاست: در اینجا شما حضور سیاست را در زندگی خود احساس نمی‌کنید. هم شما و هم سایرین از دیدن گاه گاه اعتراضات دانشجویی تعجب می‌کنند. دانشجویان نیز تا می‌توانند به سران دولت به ویژه نخست وزیر فحاشی می‌کنند. به عنوان ناظر بیطرف برایم برخورد پلیس و مردم با این پدیده جالب توجه بود.
4- یک تجربه شخصی: کتابخانه عمومی شهر برای من بهترین تجربه بوده است. یک فضای آرام. در آن می‌توان هم درس خواند و هم مطالعه کرد. اتاقی وجود دارد که می‌توان برای نشست آن را رزرو کرد. از مجموعه کتابخانه‌های شهرداری که کتاب بگیرید می‌توانید به هر کدام که دلتان خواست باز گردانید. می‌توانید کتاب گویا و فیلم و مجله هم امانت بگیرید. اگر هم کتابی را می‌خواهید که در شعبه دیگری هست، کافیست آن را اینترنتی تقاضا کنید تا در شعبه مورد نظرتان تحویل بگیرید.
------
 پرستو.
روز اولی که رسیدم آکلند بارون می اومد. اینقدر هم روزهای آخر ایران دنبال کارهای بانکی و اداری اذیت شده بودم که احساسم فقط فرار بود. تا لحظه آخر توی فرودگاه سر اینکه ارز مسافرتی به دانشجو هم باید داد یا نه. همین چیزهایی که خودتون همه می دونید. اینکه چند روز آخری که ایرانی سیستم بانک ملی تو کل کشور قطع باشه و تو حتی پول تاکسی نداشته باشی چون اطمینان کردی به کارت ATM ات. می گفتم که بارون می اومد و برای من که بچه جاهای خشکم، نه مثل روزبه که از شمال اومده، فکر کردم آخ جون اومدم یک جایی که بارون می آد. نیم ساعتی که تو راه بودیم تا برسیم به محل اقامتمون دو بار بارون قطع شد و آسمون آفتابی شد. چیزی که خیلی بعدها از بقیه شنیدم این بود که "اگه هوا رو دوست نداری، فقط ده دقیقه صبر کن. عوض می شه". این بهترین چیزی است که من تو آکلند دیدم. هر بار هم که هوای بارونی داره آفتابی می شه یا برعکس، بزرگترین رنگین کمون هایی رو که بتونی تصور کنی می بینی. همه تصاویر اینجا چشم نوازن. حتی در مرکز شهر بزرگی مثل آکلند، حداقل پنجاه درصد تصویرت همیشه سبز است. آسمون بالای سرت آبی است. آبی ای که من هیچ وقت تو ایران ندیده بودم. آبی آبی آبی. رنگ اقیانوس. با ابرهای سفید قلمبه که به خاطر باد با سرعت زیاد همیشه در حال حرکتن. انگار که روی یک گهواره ای همواره و همه انرژی کائنات در تلاشه که بهترین تصویرهای ممکن رو برات بسازه. آرامشی که از بودن در محیط به این آرومی می شه تصور کرد که به آدم دست بده رو توی تک تک آدم ها می بینی. نه فقط خود نیوزیلندی ها یا به قول خودشون kiwi ها، بلکه حتی توی مهاجرها یا مسافرها. آرامش و مهربانی.
 به عنوان یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی، من بیشترین چیزی که از همه کارمندان دانشگاه و اساتید دیدم احترام و حمایت است. مکانیزم های کافی در نظر گرفته شدن برای دانشجوهایی که زبان اولشون انگلیسی نیست و همه دانشجوها می تونن بدون هزینه از این امکانات برای بهتر کردن زبانشون استفاده کنن. برای مهاجران هم فکر می کنم که این امکانات وجود داره.
 ولی خوب اینجا هم مثل هر جای دیگه ای مجموع همه خوبی ها نیست. از چیزهایی که ممکنه باهاش روبرو شید که سخت باشه یکی قیمت خونه است. کلا قیمت خونه در آکلند خیلی بالا است. در مقایسه ای که با دوستان کردیم تقریبا هم قیمت با خونه در سیدنی یا برخی شهرهای گرون تو آمریکاست. ولی نکته مثبت این است که با هر بودجه ای که باشی امکان پیدا کردن خونه رو داری و هر چقدر هم که بخوای پول بدی agentها باهات با احترام برخورد می کنن. چیزی که در رفتار بنگاهی ها در ایران همه مون دیدیم که مستقل از مقدار پولی که داری چه جور کسی رو که دنبال خونه برای اجاره می گرده، تحقیر می کنن. از مشکلات دیگه این جا حمل و نقل عمومی است. یعنی اگه ماشین نداشته باشید، برای رفت و آمد با اتوبوس و قطار کمی مشکل خواهید داشت. به این معنی که باید حتما اگه شب جایی می رید به موقع برگردید تا آخرین اتوبوس رو از دست ندید. به برنامه زمانی اتوبوس ها هم خیلی نمی شه اعتماد کرد. بین صفر تا ده دقیقه باید براش تلورانس قایل بشید.
اقتصاد نیوزیلند هم نسبت به خیلی کشورها، از جمله ایران، پیشرفته تر است. بازار کار رقابتی و بین المللی است. ولی اینقدر کشور پیشرفته ای نیست که برای زنده موندن و رشد کردن تو بازار کارش مجبور باشی روزی دوازده ساعت کار کنی. تا جایی که من شنیدم، بیشتر شرکت ها، کوچیک یا متوسط  هستن که خوب اگه دنبال کار کردن تو شرایط وال استریت طوری باشی، مایوس می شی. ولی برای کسی مثل من که دوست دارم بیشتر زندگی کنم تا کار خیلی گزینه خوبی است.
-----
 اگر شما هم حرفی برای گفتن دارید .. حتما برام ایمیل کنید:
Korushade@gmail.com

1 comments:

Abbas HK گفت...

سپیده... اینجا هم مثل 2 مهاجر گرم میشه... صبر صبر صبر