۱۰ مهر ۱۳۹۱

Rest In Peace Ken

این اولین باری بود که در مراسم ختم یکی از اینجایی ها شرکت می کردم. یکی از همکاران به دلیل سرطان استخوان چند روز پیش فوت کرد. برای احترامش و همین طور در کنارش برای اشنایی با این مراسم امروز مراسم رو شرکت کردم. واقعا رفتارشون و مواجه شدنشون با مرگ تحسین برانگیزه. 

اولین چیزی که طبق عادت ایران از اطرافیان سوال کردم لباسم بود. شلوار و بلوز مشکی سرکار امروز تنم بود با جلیقه قرمز و بعد به مدیرم گفتم که می تونم تاپ قرمز رو در بیارم تا کاملا لباسم مشکی باشه .. اما گفت اصلا لازم نیست و می تونی هر رنگی توی این مراسم بپوشید. 

به محل مراسم که رسیدم سعی کردم به جز خانوم همکارمون بچه هاش رو پیدا کنم ..اما نه کسی گریه می کرد و نه شیوان و زاری بود و فقط شاید چند نفری چشمامشون خیس بود و ناراحت بودند و بقیه عمدتا درباره خاطراتشون با فرد فوت شده صحبت می کردند. و اصلا متوجه نمی شدی نزدیکان فرد کیا هستند .. برعکس ایران که حتی غریبه ترین جا برید با شیوان و زاری افراد متوجه همه روابط می شی.

به یه سالن خیلی مرتب وارد شدیم  و همه نشستند. بدن مرحوم توی تابوت چوبی خیلی مرتبی بود و البته درش بسته بود و یه دسته گل روش گذاشته بودند. بهمون یه برگه دادند که یه چهره خندان از مرحوم گذاشته بود. و تاریخ تولد و فوت رو نوشته بود. توی صفحات بعدی چند تا شعر نوشته بودند و یک صفحه چند تا عکس از مرحوم که یکیش در حال Sky diving بود و یکی در حال دویدن در یک مسابقه دو و یکی مسابقات موتور سواری و یه عکس خندان توی گاراژ خونه. پشت صفحه هم موفقیت هاش و خوبی هاش رو نوشته بودند. 

مراسم فوق العاده ساده دلنشین بود. برادر زن مرحوم شروع کرد در موردش  صحبت کردن و از علاقه مندی هاشون و تفریجاتش گفت. و یکی از اهنگ های مورد علاقه اش رو خوند.

بعد خواهر زاده مرحوم اومد و از طرف خواهر مرحوم در مورد دوران بچگی اش تا نوجوانی اش گفت. اینکه این فرد از کدوم شهر اومده و کجا بزرگ شده و ..

یکی از دوستان قدیمی اش درباره نوجوانی هاشون صحبت کرد و کلی خاطرات خنده داری که باهم داشت تعریف کرد و همه رو خندوند. یکی از همکاران ماهم که دوست خیلی نزدیکش بود از خاطراتشون گفت و شعر کوتاه و واقعا زیبایی رو که براش گفته بود خوند. بعد هم با پیانو چند تا قطعه بسیار کوتاه و با محتوا اجرا کردند که شعرهاش رو بهمون داده بودند تا همراهی کنیم. 

اونقدر مراسم ارامش داشت و مملو از حس سبک و خوبی بود که اصلا یاد بدبختی و مرگ و میر نمی انداختت.. انگار به همه ادم هایی که اون فرد رو از دست داده بودند ارامش می داد و با یک انرژی زیبا بهشون می گفت زندگی همینه و باید پذیرفتش .. و باید پذیرفت مرحوم در ارامشه .. 

من که خودم به شخصه جز معدود کسانی بودم که گریه ام گرفته بود انگار اروم شدم. 

بعد از اجرای برنامه .. به همه یه شاخه گل دادند که روی تابوت مرحوم بذارند و ازش خداحافظی کنند .. البته در تابوت بسته بود و چیزی دیده نمی شد.

بعد از مراسم بدنش رو بردن برای مراسم سوزاندن. اینکه بدن رو بسوزانند و یا با تابوت خاک کنند کاملا بستگی به دلخواه فرد داره و یا خانواده اش. 

و در اخر همه رو دعوت کردند به چایی و کافی و .. .

یکی از اتفاقات جالب برام این بود که کسی سعی نمی کردم خودش رو به خانواده مرحوم به زور معرفی کنه که مثل ایرانی ها به طرف گویا می خوان یاداوری کنند که "ببین ما اومده بودیم ها" .. از شرکت حدود 20 نفری رفته بودیم اما همه برای احترام به اون فرد و علاقه ای که بهش داشتند رفته بودند و نه هیچ دلیل دیگه ای. 

جالب تر از اینکه همه راجع بهش صحبت می کردند و از خاطرات خوب و خنده دارشون می گفتند. هیچ کسی تظاهر به ناراحتی فقط برای خوش امد دیگران نمی کرد .. کسی گل و یا چیزی با خودش نیاورده بود .. و ساده ترین جمله ابزار تاسف بود بابت از دست دادنش .. 

امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم .. امیدوارم این چند خط تجربه هیچ وقت به کارتون نیاد.

Rest In Peace Ken.

3 comments:

سپیده گفت...

مرسی ، خیلی جالب بود!
اطلاعات من یکی از این مراسم،اونور آب ، خلاصه میشه در اونچه که تو فیلمهادیدم ویا تو کتابهاخوندم

ناشناس گفت...

خيلي جالبه
شب هفت و چهلم و مراسم سالگرد نمي گيرن؟

Shade گفت...

نه راستش بعید می دونم داشته باشن .. اما به امواتشون سر می زنن و گل می برن ..