۱۱ بهمن ۱۳۹۱

Negative NZ !!

قطعا هیچ چیزی و هیچ کسی و هیچ جایی ایده ال محض نیست .. اگرچه از خوبی های کشور نیوزلند زیاد نوشتیم اما می دونیم لزوما بهشت ارزوهای خیلی ها نیست .. ممکنه بدی هایی داشته باشه که از نظر افرادی اون رو حتی برای زندگی در لیست کشورهای مد نظرشون هم نیارن .. راستش قبل از اینکه پستی درباره نکات منفی و شاید عیب های این کشور بنویسم احتیاج دارم نظر شما رو هم بشنوم .. ممنون می شم اگر نکات منفی که از نیوزلند بهش شخصا برخورد کردید و یا خوندید و یا شنیدید و غیره رو حتی در حد یه خط یا یه جمله و اگر می تونید بیشتر ایمیل کنید یا کامنت بذارید و یا همین جا مسیج کنید  و یا هرجوری دوست دارید به من برسونید تا بشه جامع تر در این باره شنید .. بهترین نظرات یه جایزه هم دارن .. ایمیل من هم که می دونید: Korushade@gmail.com

6 comments:

ناشناس گفت...

من نیوزلند زندگی نکردم ولی به نظر کشور دلگیر و غم انگیزی می آد. اینطور که من تصور می کنم، کشور پویایی نیست.

Koru گفت...

نه به این شدت .. اما از جهاتی می شه این حرف رو بررسی کرد .. حتما در باره اش می نویسم :)‌ مرسی

ناشناس گفت...

سلام نیوزلند کشور واقعا خوبی برای زندگی هستش، آرامشش را خیلی دوست دارم همینطور طبیعت بسیار زیبایش را . فکر کنم دیگه هیچ وقت نتونم تهران زندگی کنم ، تنها مشکل اینجا به نظر من دوری بیش از اندازه اش از ایران هست که رفت وآمد به ایران راسخت میکنه ، هرچند که فکر میکنم کانادا و آمریکا هم همینقدر دور هستند.

ناشناس گفت...

سلام من نيوزلند زندگى ميكنم و متاسفانه هنوز از اينجا خوشم نيومده اينجا تعدادِ آدمها كم است و اگر منزلت خارج از مركز شهر باشد وحشتناك تر تنها چيزى كه در اين چند وقت مرا جذب خودش كرده فقط هوا و طبيعتِ اينجا اما به احتمال زياد در طولانى مدت جذابيت خودش را از دست ميدهد

سیاوش گفت...

سلام خانم سپیده

من مدتی رو در نیوزلند و شهر اوکلند زندگی کردم و میتونم نظر خودم رو درباره مشکلات این کشور بیان کنم


پیش از اشاره به مشکلات وظیفه اخلاقی خودم میدونم که بگم در طول مدت اقامتم در نیوزلند به غیر از احترام و محبت کم نظیر از این مردم ندیدم . همیشه هیچوقت الطاف مردم مهربان و با وجدان نیوزلند به این حقیر را فراموش نخواهم کرد .

اما برسیم به مشکلات نیولند که بذرای شخص من پیش آمد

اول از همه عدم توانایی من در پیدا کردن کارهای غیر تخصصی و به اصطلاح کژوآل . در طول مدتی که اونجا بودم نتونستم کاری رو که بتونه مخارج من رو تامین کنه پیدا کنم . البته دروغ نگویم 2 تا کار پیدا کردم یکی ساختمانی و دیگری هم کار رستوران بود اما به این دلیل که ساعت کاری آن نیمه وقت بود هزینه های من رو تامین نمیکرد و ادامه دادن به اون کارها برای من فایده نداشت هرچند این دو شغل رو هم به واسطه آشنا و خارج از ساز و کار معمول و با کلی دوندگی و پیگیری پیدا کردم.

وقتی که این شرایط پیش بیاد و شما از لحاظ تامین مالی خود به مشکل بر بخورید کم کم سایر مشکلات نیز برای شما بزرگتر میشود و بیشتر به چشم می آید و یک جورایی بهونه گیر میشوید و زیبایی هایی که قبل از مهاجرت تصور میشد کم کم رنگ نا امیدی میگیرن

دومین مشکل من در نیوزلند نا توانی در برقراری ارتباط با دوستان بود
همونطور که حتما میدانید ایرانیانی که در نیوزلند هستند نسبت به جمعیت خود نیوزلند تعداد قابل توجهی هستند و اینگونه نیست که بگوییم اندک هستند اما همین هموطنان عزیز که درود بر آن ها باد در طول این مدت و تنهایی حقیر دستی از من نگرفتند و اجازه برقراری دوستی را ندادند . هرچند که هموطن های من وظیفه ای در مقابل من نداشتند اما آدم هست و از هموطنش انتظار دارد و حس غریب غربت برایت چاره ای نمیگذارد که فقط به یاری هم میهنت فکر کنی اما این محبت رو ایرانیان عزیز نیوزلند از من دریغ کردند هیچوقت یادم نمیره یک روز از روزهایی که برای استدعای کاریابی به یکی از شعب "ورک اند اینکام" رفته بودم مسول کاریابی از من خواست که برای تسریع در پیدا کردن کار با ایرانی هایی که میشناسم صحبت کنم و سفارش کنم من در پاسخ گفتم که بعد از حدود یک سال هیچ دوست ایرانی ندارم و اون خانم سخت متعجب شد و من به سختی جلوی اندوه خودم رو گرفتم . در این باب خاطرات بسیار است که ترجیح میدم بیشتر از این طولانی نشه .

و اما قسمت سوم : دوری نیولند از اکثر نقاط جهان است هرچند این موضوع به خودی خود تاثیری در زندگی روزمره ساکنان نداره اما موجب یک استرس خاصی میشید . بومی بودن این کشور هم از نکات دیگری هست که میتونه اذیت کننده باشه لا اقل برایس من که از شهری مثل تهران هستم و تجربه زندگی در یک ابر شهر (هرچند ابر شهر توسعه نیافته )رو دارم .


در آخر هم میگم اگر شما مساله اول رو بتوانید حل کنید تقریبا مسائل بعدی یا بر طرف میشوند یا به قدری کمرنگ میشوند که زندگی در نیوزلند را برایتان بسیار آسان میکند . شاید برای زندگی در نیوزلند باید کمی قوی تر از بقیه مهاجرا بود و قوی بودن به این معنی که مهارت های بیشتری داشته باشید تا راحت تر جذب شوید .


با سپاس
سیاوش

سیاوش گفت...

من مدتی رو در نیوزلند و شهر اوکلند زندگی کردم و میتونم نظر خودم رو درباره مشکلات این کشور بیان کنم


پیش از اشاره به مشکلات وظیفه اخلاقی خودم میدونم که بگم در طول مدت اقامتم در نیوزلند به غیر از احترام و محبت کم نظیر از این مردم ندیدم . همیشه هیچوقت الطاف مردم مهربان و با وجدان نیوزلند به این حقیر را فراموش نخواهم کرد .

اما برسیم به مشکلات نیولند که بذرای شخص من پیش آمد

اول از همه عدم توانایی من در پیدا کردن کارهای غیر تخصصی و به اصطلاح کژوآل . در طول مدتی که اونجا بودم نتونستم کاری رو که بتونه مخارج من رو تامین کنه پیدا کنم . البته دروغ نگویم 2 تا کار پیدا کردم یکی ساختمانی و دیگری هم کار رستوران بود اما به این دلیل که ساعت کاری آن نیمه وقت بود هزینه های من رو تامین نمیکرد و ادامه دادن به اون کارها برای من فایده نداشت هرچند این دو شغل رو هم به واسطه آشنا و خارج از ساز و کار معمول و با کلی دوندگی و پیگیری پیدا کردم.

وقتی که این شرایط پیش بیاد و شما از لحاظ تامین مالی خود به مشکل بر بخورید کم کم سایر مشکلات نیز برای شما بزرگتر میشود و بیشتر به چشم می آید و یک جورایی بهونه گیر میشوید و زیبایی هایی که قبل از مهاجرت تصور میشد کم کم رنگ نا امیدی میگیرن

دومین مشکل من در نیوزلند نا توانی در برقراری ارتباط با دوستان بود
همونطور که حتما میدانید ایرانیانی که در نیوزلند هستند نسبت به جمعیت خود نیوزلند تعداد قابل توجهی هستند و اینگونه نیست که بگوییم اندک هستند اما همین هموطنان عزیز که درود بر آن ها باد در طول این مدت و تنهایی حقیر دستی از من نگرفتند و اجازه برقراری دوستی را ندادند . هرچند که هموطن های من وظیفه ای در مقابل من نداشتند اما آدم هست و از هموطنش انتظار دارد و حس غریب غربت برایت چاره ای نمیگذارد که فقط به یاری هم میهنت فکر کنی اما این محبت رو ایرانیان عزیز نیوزلند از من دریغ کردند هیچوقت یادم نمیره یک روز از روزهایی که برای استدعای کاریابی به یکی از شعب "ورک اند اینکام" رفته بودم مسول کاریابی از من خواست که برای تسریع در پیدا کردن کار با ایرانی هایی که میشناسم صحبت کنم و سفارش کنم من در پاسخ گفتم که بعد از حدود یک سال هیچ دوست ایرانی ندارم و اون خانم سخت متعجب شد و من به سختی جلوی اندوه خودم رو گرفتم . در این باب خاطرات بسیار است که ترجیح میدم بیشتر از این طولانی نشه .

و اما قسمت سوم : دوری نیولند از اکثر نقاط جهان است هرچند این موضوع به خودی خود تاثیری در زندگی روزمره ساکنان نداره اما موجب یک استرس خاصی میشید . بومی بودن این کشور هم از نکات دیگری هست که میتونه اذیت کننده باشه لا اقل برایس من که از شهری مثل تهران هستم و تجربه زندگی در یک ابر شهر (هرچند ابر شهر توسعه نیافته )رو دارم .


در آخر هم میگم اگر شما مساله اول رو بتوانید حل کنید تقریبا مسائل بعدی یا بر طرف میشوند یا به قدی کمرنگ میشوند که زندگی در نیوزلند را برایتان بسیار آسان میکند . شاید برای زندگی در نیوزلند باید کمی قوی تر از بقیه مهاجرا بود و قوی بودن به این معنی که مهارت های بیشتری داشته باشید تا راحت تر جذب شوید .


با سپاس
سیاوش