۰۸ شهریور ۱۳۹۳

يك كيوي نمونه ؛)

كيوي ها ادم هاي واقعا به قول اينوري ها نايسي هستند ؛) وقتي نسبت به خيلي از ادم هاي دنيا مقايسه اشون مي كنيم اينكه اينقدر خوب و راحت و دلپذير پذيراي اين همه غريبه ى مهاجر هستند واقعا كار بزرگوارانه ايه .. همين دور و بر خودم رو نگاه كنيم مي بينيم چند تا از ماها كه خود خودمون مهاجر و مهمان كشور ديگري هستيم به ملت هاي ديگر بد و بيراه مي گيم و يا با اسامي نامناسب خطابشون مي كنيم و غيره .. بگذريم اصلا نمي خواستم امروز اينها رو بگم مي خواستم يه خاطره از خوبي اين همه در رفتار با ديگران بداتون تعريف كنم . 

اون خاطره همسايه و نامه اش به ما رو كه يادتونه خوب اينم اسمش رو بذاريم شماره دو ... 

اين خاطره مربوط به وقتيه كه همين چند وقت پيش كه سوار پرواز طولاني به سمت ونكوور بوديم باهاش برخورد كرديم. رديف كناري ما زوجي نشسته بودند كه اونها هم كودكي هم سن و سال كودك كوچولو ما داشتند و خيلي هم تپل و ناز و ساكت بود. وقتي همه ديگه جابهجا شديم و نشستيم اين زوج خيلي جوون بهمون بسته هايي دادند كه توش چند تا شكلات و يك نامه شيرين بود ؛) از اينجا به بعدشو ديگه تعريف نمي كنم و خودتون نامه اشون رو بخونيد : 




3 comments:

علي گفت...

سلام. خيلي جالب بود. حتما خيلي براي اين پرواز استرس داشتن.

Sina گفت...

تو رو خدا شعور اونا رو ببین؛ بعد شعور ملت تو ایران رو ببین.
دیروز با همسرم داشتیم قدم می‌زدیم؛ بهش گفتم دقت کردی وقتی یکی از جلو می‌آد همیشه ما هستیم که خودمون رو جمع و جور می‌کنیم که به مردم نخوریم؟ همون موقع یه زن که داشت اونور رو نگاه می‌کرد و راه می‌اومد خورد به من و بلانسبت گاو مسیرش رو کشید رو رفت! شعور اونا رو، شعور ما رو...

کسری گفت...

سلام
همین امشب با وبلاگ قبلی و سایتتون آشنا شدم.
مرسی از بابت مطالب مفیدتون
و این پست که فک کنم هر کی که تو ایرانه به بودن تو همچین محیطی حسودی کنه
:)
موفق باشید