۰۵ آذر ۱۳۹۳

دو زبانه بودن بچه ها .. bilingual kids


یکی از بزرگترین و مهمترین سوالات والدین مهاجر می دونید چیه ؟!!!! اگر بچه دارید و در حال مهاجرت هستید و یا اگر مهاجری هستید در حال بچه دار شدن حتما تا حالا این سوال براتون پیش اومده !!! بله .. دو زبانه بودن بچه ها .. 

اینکه آیا دختر/پسر کوچولو ما قادر خواهد بود به راحتی زبان جدید رو یاد بگیره ؟ آیا مشکل ارتباطی خواهد داشت ؟ از چه سنی باید زبان دوم رو شروع به اموزش کرد ؟ آیا باید توی خونه هردو زبان رو به کودک یاد داد و هزاران سوال ریز و درشت .. 

خوب من هم یکی از اون مادرانی هستم که این سوال ها  پیش اومده و موفق شدم جواب بعضی هاش رو پیدا کنم و بتونم کمک کنم شما هم از نگرانی در بیاید .. 

اولین و مهمترین موضوع که باید بدونید اینه که بچه شما در هر سنی هست از نوزاد تا ... سال اصلا و اصلا نباید نگران باشید .. در نهایت اونها در هر سن و شرایط و ضریب هوشی و .. که باشند زبان دوم رو به خوبی زبان اول یاد خواهند گرفت و از من و شما عالی تر صحبت خواهند کرد. 

بچه ها در هر سنی که هستند می تونند تا 4 زبان رو به صورت همزمان و هرکدوم رو به نحو عالی یاد بگیرند اما به شرطی که به میزان کافی با هر دو زبان در محیط در تماس باشند. 

خیلی مهم هست برای شما که بدونید برای صحبت کردن باید توی خونه برنامه داشته باشید. اینکه سلیقه ای و یا حسی زبانی رو صحبت کنید که در لحظه ترجیح می دید بهترین راه کار برای اموزش بچه ها نیست. برای مثال ، اگر همسر شما زبان سومی داره مثلا چینی ،‌بهتره بین خودتون قرار داد بگذارید. مثلا زبانی که بین شما و همسرتون استفاده می شه مثلا همیشه انگلیسی هست ،‌زبانی که مادر با بچه صحبت می کنه همیشه فارسی هست و زبانی که پدر صحبت می کنه همیشه چینی .. یا حتی مدل های دیگه .. مثلا زبانی که همیشه با همسرتون صحبت می کنید و یا بچه همیشه فارسی هست (در نظر گرفتیم پدر فارسی بلده) و پدر و مادر هر کدوم زبان خودشون رو با بچه صحبت می کنند و در مهد زبان انگلیسی . خلاصه اصل قضیه در این هست که برای یادگیری زبان بچه لازم داره حداقل 30 درصد زمانی رو که بیدار و اکتیو هست با هر زبانی در تماس باشه تا اون رو مثل زبان مادری بیاموزه.  

یادتون باشه برای اموزش زبان بهترین منبع و راحت ترین اینه که با کودک صحبت کنید. به همین راحتی .. اما فراموش نکنید راه های دیگه در تماس قرار دادن کودک با زبان خالی از ارزش نیستند و بسیار اموزنده هستند.  آهنگ و شعر و موسیقی ، برنامه های تلویزیونی و فیلم ها ، کتاب و معاشرت با دیگران و حتی تبلیغات و غیره که به زبان مورد نظر هستند. 

یادتون باشه ممکنه بزرگ کردن بچه ای که قراره دو زبانه و یا بیشتر باشه کمی تلاش بیشتری لازم داشته باشه و هرکسی از اطرافیان نظری بده .. بیشترین جمله ای که در این مسیر خواهید شنید چه از نزدیکان و چه از غریبه ها این خواهد بود " بچه قاطی می کنه و یا سخته و هیچ کدوم رو درست یاد نمی گیره " اما اگر باور داشته باشید که راهتون درسته این جملات کوچکترین تاثیری در ذهن شما نخواهد گذشت .. 

یادتون باشه خیلی از کشورهای دنیا دو زبانه هستند و همه ادم های بزرگ شده توی اون کشور ها از با سواد و بی سواد و باهوش و خنگ و متمدن و غیره همه و همه هر دو زبان رو از کودکی به راحتی یاد گرفته اند و مشکلی نداشتند پس شک نکنید کودک شما هم یاد خواهد گرفت و توی مغز کوچولوش به تعداد کافی سلول برای یادگیری بیشتر از اینها هم داره .. پس شک نکنید. 

بله .. ممکنه در بازه ای از زمان بچه کمی زبان هایی رو که یاد گرفته باهم قاطی کنه .. رنگ ها رو به یه زبان بگه و اسم حیوون ها رو به زبان دیگه اماااا این موضوع موقت خواهد بود و هیچ ضرری نداره .. 

خیلی از بچه ها که تک زبانه هستند هم اشتباه می کنند .. و تا سن خاصی ممکنه فعل ها و کلمات رو درست استفاده نکنند اما بعد از مدتی این اشتباهات رفع می شه .. همین موضوع در مورد دو زبانه بودن هم صادق خواهد بود اما .. اما مهمترین نکته این هست که شما به عنوان مثلا رفرنس زبان فارسی قاطی صحبت نکنید. اگر شما همیشه در موقع فارسی حرف زدن مثلا به جای بله بگید yes کودک شما هم همین کار رو خواهد کرد . البته این مثال بود ولی خوب اینکه شما چقدر سلیس فارسی حرف می زنید در کودک شما تاثیر خواهد گذاشت . همون طور که اگر شما با کودک تک زبانه همیشه غلط صحبت کنید اون هم دیرتر صحیح کلمات رو یاد خواهد گرفت. برای مثال بارها و بارها شنیدیم که اگر کودکی چیزی رو اشتباه می کنه و هرچند بسیار با نمک هست شما اون لغت رو غلط تکرار نکنید .. همین مورد در مورد دو زبانه شدن هم صادق هست. 

خوندن و نوشتن !!! این رو نباید با صحبت کردن و فهمیدن قاطی کنیم .. خواندن و نوشتن در واقع کد کردن و بازیابی کد هاست در مغز و با یادگیری زبان کمی تفاوت داره .. و خوب نیاز به تمرین ها و ممارست های خودش داره .. بله ممکنه بعضی بچه ها در این امر سریعتر و بعضی کندتر باشن اما بازهم دو زبانه بودن و یا چند زبانه بودن در این امر تاثیری نداره .. 

کی خیلی دیره ؟

بعضی فکر می کنند مثلا اموزش ویلون اگر از سه سالگی شروع نشه دیگه دیره و ایا اگر دو سالگی کلاس های رقص باله بچه رو نذاریم دیگه هیچ وقت یاد نمی گیره .. خوب من خیلی در این موارد نمی دونم اما در مورد زبان چی ؟ چه سنی خیلی دیره ! اصلا هیچ وقت دیر میشه ...

خوب بهترین سن برای شروع یادگیری زبان از اغاز تولد هست اما این اصلا به معنی این نیست که اگر شما از 5 سالگی شروع کرده باشید نخواهید تونست زبان دوم رو به خوبی زبان اول یاد بگیرید .

برای بچه های کمی بزرگتر: 
هرچقدر در هر سنی بچه با زبان جدید در تماس باشه سریعتر اون رو یاد میگیره و بهتر و نمودار یادگیری اش با شیب بیشتری خواهد بود.  

 برای بچه های کوچیکتر ممکنه همیشه این مقاومت به زبان جدید وجود داشته باشه .. مثلا موقع خواب اگر شما به زبان دوم یا سوم یا غیره چیزی رو بگید ممکنه اون مثلا به زبان اول پاسخ بده و بگه دلش نمی خواد زبان جدید یاد بگیره و یا اصلا چرا باید زبان جدید یاد بگیره .. خوب بهتره پاسخ هایی برای بچه داشته باشید که اون رو راغب کنه .. مثل اینکه مثلا فلان بازی به این زبان هست و یا فلان کارتون و یا با فلان دوستش می تونند این زبان رو صحبت کنند و رازهاشون بهم بگن و یا مثلا مادربزرگ قصه های خوب رو به این زبان می گه و .... 

اگر می دونید کودک لغتی رو در زبان جدید می دونه اما یادش نمیاد سعی کنید بهش کمک کنید مثلا با گفتن بخش اول لغت .. 

سعی نکنید زبان دوم رو برای بچه ها از حالت خوشایند خارج کنید و مثلا وقتی دارن با شوق و ذوق چیزی رو براتون تعریف می کنند مجبورشون کنید که حتما به زبان جدید بگن .. اما مثلا وقتی چیزی می خوان می تونید ازشون بخواهید به زبان دوم هم بگن تا براشون کم کم جا بیفته .. 

اما نیوزلند برای کمک به بچه های بزرگتری که تک زبانه هستند و باید با ورود به کشور مدرسه و یا مهد و غیره رو شروع کنند چه کمکی می کنه .. راه حل چی هست!!! 

پست های بعدی رو در این مورد دنبال کنید .. 
فعلا 
سپیده - مادر یک کودک دو زبانه :)

۲۹ آبان ۱۳۹۳

Same old Same old :)



برگشتم سرکار .. برام بسیار جالب بود که دقیقا بعد از یک سال که امروز برگشتم سرکار هیچ چیزی عوض نشده بود .. شاید این به وضوح یکی از ویژگی های بارز کیوی ها رو نشون می ده .. یادمه وقتی بسیار جوان بودم و هر جمعه کلاس زبان می رفتم اگر یک هفته نمی رفتم حتما چک می کردم مسیر اتوبوس ها و یا تاکسی ها عوض نشده باشه و خوب اتفاقی بود که زیاد می افتاد .. یا اصلا بسیار مشابه اگر یه هفته می رفتی از سر کار مرخصی و برمی گشتی هیچ بعید نبود کلا شرکت یه شکی اساسی بهش وارد نشده باشه و خلاصه یه اتفاقی نیافتاده باشه که تو ازش بی خبر باشی .. اما میون کیوی ها زندگی کردن بهم ثابت کرده همه چیز ثابت و ساکن و همون روال همیشگی رو طی می کنه و فقط گاها ادم هان که عوض می شن ..
امروز فکرمی کردم وقتی برمی گردم نصف روزم حداقل به تنظیم و ست کردن کامپیوتر و پسورد ها و اشنا شدن با کارها و غیره می گذره اما باور نمی کنید کلش شاید ختم شد به سلام و علیک با همکارها و یه کافی خوردن و همین .. مثل یه سرسره با شیب خیلی مناسب سر خوردم تو کار و هیچی از هیچی تکون نخورده بود .. به قول اینوری ها  Same Old same OLD  ..خلاصه اینجوری قل خوردیم و برگشتیم سرکار ..
نمی دونم این ثبات روند ها خوبه یا نه .. اما خوب به وضوح در رفتار و نرم زندگی اینوری ها دیده میشه .. برنامه ها و روال هایی که هر روز، هر هفته، و هرسال تکرار میشه و همیشه هم براشون خوبه و کهنه نیست ...
الان که بیشتر فکر می کنم، توی خیلی از جنبه های زندگی اینطور هستند .. شاید تنوع طلبی از خصوصیات این جماعت نیست .. هر سال موقع سال نو و کریسمس همون برنامه ها،‌همون تزیینات .. توی کارشون مثلا اکثرا سال ها و سالها توی یک شرکت می مونند .. توی یه خونه زندگی می کنند .. به کافی شاپ یا رستوران مورد علاقه اشون می رن و هرگز خسته نمیشن ..
اما قطعا این ویژگی از خصوصیات ما ایرانی ها نیست .. تنوع طلبی ،‌زیاده خواهی در کل امری واضحه بین ماها .. اخرین مدل ها توی بازار باید تو خونمون باشه .. چهارسال یه جا می مونیم هوس خونه نو و شایدم حداقل دکراسون نو می کنیم.. تو یه شرکت هنر کنیم چند سال بمونیم و خلاصه همش سر و گوشیم می جنبه ببینیم چه خبره که خدایی نکرده خبری نباشه و چیز جدیدی تو بازار نیومده باشه که ما نداشته باشیم .. خوب این هم در نوع خودش هم خوبه و هم بد ..
اصلا به نظرم هردو مشکل داره .. باید میانه رو می بود .. بگذریم ..
حالا شاید این روزها که برگشتم اینجا خدا بخواد و از موهبت بیشتر پشت میز نشستن استفاده کنم و بیشتر بنویسم .. :)‌
روزهاتون رنگی و متنوع و شاد
سپیده

۱۴ آبان ۱۳۹۳

Day care time :) مهد در نیوزلند

می دونم خیلی وقته ننوشتم و می دونم خیلی وقت ها این جمله رو می گم اما اشکالی نداره .. بهتر از اصلا ننوشته .. کیف کنید روحیه و اعتماد به نفس رو هااا :)


بگذریم .. این روزها درگیر گذاشتن دخترک توی مهد هستم ... باور می کنید !!! به همین زودی داره یک سال از روز به دنیا اومدنش می گذره .. کمی سخته .. برای بچه یک ساله که خیلی چیزها رو می فهمه و تشخیص می ده جدایی از پدر و مادری که اصلا ازشون جدا نبوده بسیار سخته و تقریبا هر روز گریه می کنه .. الان فکر می کنم باید زودتر می ذاشتمش مهد .. شاید وقتی شش ماهه یا حتی کوچیکتر بود حتی شده هفته ای یک روز و یا نصفه روز تا این کار براش راحت تر باشه و بهش سریعتر عادت کنه .. خلاصه سرتون رو درد نیارم .. می خواستم راجع به مهد های اینجا بنویسم .. تجربه ای که هرگز نداشتم و قبل از گذاشتن دخترک بسیار بسیار نگرانش بودم و واقعا انواع و اقسام افکار به ذهنم می رسید الا اینکه اونها هم کارشون رو بلد هستند ..

من هیچ وقت ایران مهد نرفتم و مطمئن نیستم سیستم مهدها کلا چه جوریه اما خوب اینجا حداقل چند تا مهد رو دیدم قبل از انتخاب برای دخترم.. از مهدهای کر و کثیف تا مهدهای گرون و غیره ..

اصلا باورم نمی شد تحت تاثیر سیستم مهد قرار بگیرم. راستش اینکه خیلی برنامه مشخص و منظم و روتینی برا بچه ها دارن به نظرم عالیه . به بچه ها خیلی چیزها یاد می دن.

همیشه قبل از غذا براشون به صورت شعر تشکر بابت روزی که داشتن و غذا می خونن.

قبل از غذا همشون دست هاشون رو می شورن.
موقع غذا هیچ اسباب بازی بچه ها با خودشون سر میز غذا نمیارن و تا وقتی غذاشون تموم نشده و یا سیر نشدن از سر میز سراغ بازی نمی رن.

وقتی سیر شدن نباید با غذا بازی کنن و می تونن برن بازی.

بازی هایی که باهاشون می کنن همشون اموزشی هست. یادشون می دن گروهی بازی کنن. صبر کنن تا نوبتشون بشه. اینکه گوش بدن و یاد بگیرن.  براشون موسیقی می زنن و کلی بازی های دیگه.

برای بچه های زیر دو سال تلویزیون ندارند اما براشون اهنگ می ذارن. اما برای بچه های دو سال به بالا زمانبندی تلویزیون دیدن دارن البته کوتاه و اموزشی.

هر روز اگر هوا خوب باشه بچه ها رو توی حیاط می برن تا بازی کنن و باغچه ای دارن که تمام گیاه ها درش خوراکی هستند و خطری برای بچه ها ندارن که اگر تصادفی خوردن مسموم بشن.

محل تعویض بچه ها کاملا از محل شستن ظروف و غیره جداست. حتی محل تهیه شیر از محل بقیه چیزها جداست تا حداکثر تمیزی رعایت بشه.

با بچه ها وقتی صحبت می کنن هربار از "لطفا" و "ممنون" و غیره استفاده می کنن و بهشون یاد می دن همین طوری صحبت کنند. البته خوب من خیلی وقت ها اونجا بودم تا دخترم با محیط اشنا شه و شاید مقدار زیادی به خاطر حضور من بوده اما گاهی هم به صورت تصادفی سر زدم و چیزی خلاف انچه قبلا دیده بودم رو ندیدم.

به بچه ها توی پنج وعده غذا می دن و هر روتینی که مادر برای بچه داره رو سعی می کنن رعایت کنند. مثل ساعت خواب، تعداد شیر در روز، تعداد تعویض پوشک و غیره. وعده هاشون .. صبحانه، میوه ساعت نه و نیم  و یا بیسکوییت و .. که برام جالبه که خودشون می پزن. ناهار، عصرونه و معمولا یک وعده حتما شیر.

بچه های زیر دو سال برای خواب اتاق جدا دارن و هرکدوم یه تخت مخصوص بچه که ملافه هاش رو هفته ای یک بار می شورن. البته اگر کسی دوست داشته باشه می تونه ملافه خودش ببره. برای تعویض بچه ها دست کش یه بار مصرف دست می کنن و بعد از هر تعویض وظیفه دارن محل تعویض رو قبل از بچه بعدی تمیز و ضد باکتری کنند.

راستش شاید همه اینها جزو روتین باشه و قطعا گاهی ممکنه با سهل انگاری انجام بشه اما اینکه حداقل سعی می کنن این روتین رو حفظ کنن برای من بسیار جالب بود.

البته هیچ کسی کار پدر و مادر رو نمی تونه انجام بده و دلسوزی لازم رو بکنه ولی خوب فکر می کنم بعد از دیدن روتین ها متوجه می شیم که چه کارهایی رو توی خونه غلط انجام میدید و بی دلیل نیست اینکه کمتر بچه ای رو اینجا می بینیم که داره گریه می کنه و خودش رو به زمین و زمان می ماله برای به دست اوردن خواسته اش و شاید حداقل تو ایران بیشتر با این صحنه مواجه شده ایم.

اینکه ما به هردری می زنیم که بچه خوشحال باشه لزوما بهترین روش تربیت نیست. اینکه حتما باید بچه ها رو برای غذا خوردن به هزار و یک کلک گول بزنیم تا بخورن. یا حتی همین جمع کردن اسباب بازی ها بعد از بازی شاید به نظر مهم نیاد اما توی تربیت کودک در دراز مدت تاثیر می ذاره.

وقتی بچه هایی رو می بینم که به محض اینکه ملافه رو روشون می کشن و می گن موقع خواب هست چشماشون رو می بندن و می خوابن و در مقایسه چقدر بچه هایی رو دیدیم که باید با هزار زور و زحمت خوابشون کرد .. خلاصه کلی توی این چند روز چیزی یاد گرفتم که فکر کنم هر مادری باید قبل از مادر شدن بدونه .. هرچی بچه کوچیکتر باشه تطابق دادن اون با روتین ها راحت تره و هم اینطوری بچه احساس ارامش داره و هم پدر و مادر.

بگذریم.
دعا کنید این دخترک من هم به مهد زودتر عادت کنه و کمتر اذیت شه ..
ممنون
سپیده