۱۴ آبان ۱۳۹۳

Day care time :) مهد در نیوزلند

می دونم خیلی وقته ننوشتم و می دونم خیلی وقت ها این جمله رو می گم اما اشکالی نداره .. بهتر از اصلا ننوشته .. کیف کنید روحیه و اعتماد به نفس رو هااا :)


بگذریم .. این روزها درگیر گذاشتن دخترک توی مهد هستم ... باور می کنید !!! به همین زودی داره یک سال از روز به دنیا اومدنش می گذره .. کمی سخته .. برای بچه یک ساله که خیلی چیزها رو می فهمه و تشخیص می ده جدایی از پدر و مادری که اصلا ازشون جدا نبوده بسیار سخته و تقریبا هر روز گریه می کنه .. الان فکر می کنم باید زودتر می ذاشتمش مهد .. شاید وقتی شش ماهه یا حتی کوچیکتر بود حتی شده هفته ای یک روز و یا نصفه روز تا این کار براش راحت تر باشه و بهش سریعتر عادت کنه .. خلاصه سرتون رو درد نیارم .. می خواستم راجع به مهد های اینجا بنویسم .. تجربه ای که هرگز نداشتم و قبل از گذاشتن دخترک بسیار بسیار نگرانش بودم و واقعا انواع و اقسام افکار به ذهنم می رسید الا اینکه اونها هم کارشون رو بلد هستند ..

من هیچ وقت ایران مهد نرفتم و مطمئن نیستم سیستم مهدها کلا چه جوریه اما خوب اینجا حداقل چند تا مهد رو دیدم قبل از انتخاب برای دخترم.. از مهدهای کر و کثیف تا مهدهای گرون و غیره ..

اصلا باورم نمی شد تحت تاثیر سیستم مهد قرار بگیرم. راستش اینکه خیلی برنامه مشخص و منظم و روتینی برا بچه ها دارن به نظرم عالیه . به بچه ها خیلی چیزها یاد می دن.

همیشه قبل از غذا براشون به صورت شعر تشکر بابت روزی که داشتن و غذا می خونن.

قبل از غذا همشون دست هاشون رو می شورن.
موقع غذا هیچ اسباب بازی بچه ها با خودشون سر میز غذا نمیارن و تا وقتی غذاشون تموم نشده و یا سیر نشدن از سر میز سراغ بازی نمی رن.

وقتی سیر شدن نباید با غذا بازی کنن و می تونن برن بازی.

بازی هایی که باهاشون می کنن همشون اموزشی هست. یادشون می دن گروهی بازی کنن. صبر کنن تا نوبتشون بشه. اینکه گوش بدن و یاد بگیرن.  براشون موسیقی می زنن و کلی بازی های دیگه.

برای بچه های زیر دو سال تلویزیون ندارند اما براشون اهنگ می ذارن. اما برای بچه های دو سال به بالا زمانبندی تلویزیون دیدن دارن البته کوتاه و اموزشی.

هر روز اگر هوا خوب باشه بچه ها رو توی حیاط می برن تا بازی کنن و باغچه ای دارن که تمام گیاه ها درش خوراکی هستند و خطری برای بچه ها ندارن که اگر تصادفی خوردن مسموم بشن.

محل تعویض بچه ها کاملا از محل شستن ظروف و غیره جداست. حتی محل تهیه شیر از محل بقیه چیزها جداست تا حداکثر تمیزی رعایت بشه.

با بچه ها وقتی صحبت می کنن هربار از "لطفا" و "ممنون" و غیره استفاده می کنن و بهشون یاد می دن همین طوری صحبت کنند. البته خوب من خیلی وقت ها اونجا بودم تا دخترم با محیط اشنا شه و شاید مقدار زیادی به خاطر حضور من بوده اما گاهی هم به صورت تصادفی سر زدم و چیزی خلاف انچه قبلا دیده بودم رو ندیدم.

به بچه ها توی پنج وعده غذا می دن و هر روتینی که مادر برای بچه داره رو سعی می کنن رعایت کنند. مثل ساعت خواب، تعداد شیر در روز، تعداد تعویض پوشک و غیره. وعده هاشون .. صبحانه، میوه ساعت نه و نیم  و یا بیسکوییت و .. که برام جالبه که خودشون می پزن. ناهار، عصرونه و معمولا یک وعده حتما شیر.

بچه های زیر دو سال برای خواب اتاق جدا دارن و هرکدوم یه تخت مخصوص بچه که ملافه هاش رو هفته ای یک بار می شورن. البته اگر کسی دوست داشته باشه می تونه ملافه خودش ببره. برای تعویض بچه ها دست کش یه بار مصرف دست می کنن و بعد از هر تعویض وظیفه دارن محل تعویض رو قبل از بچه بعدی تمیز و ضد باکتری کنند.

راستش شاید همه اینها جزو روتین باشه و قطعا گاهی ممکنه با سهل انگاری انجام بشه اما اینکه حداقل سعی می کنن این روتین رو حفظ کنن برای من بسیار جالب بود.

البته هیچ کسی کار پدر و مادر رو نمی تونه انجام بده و دلسوزی لازم رو بکنه ولی خوب فکر می کنم بعد از دیدن روتین ها متوجه می شیم که چه کارهایی رو توی خونه غلط انجام میدید و بی دلیل نیست اینکه کمتر بچه ای رو اینجا می بینیم که داره گریه می کنه و خودش رو به زمین و زمان می ماله برای به دست اوردن خواسته اش و شاید حداقل تو ایران بیشتر با این صحنه مواجه شده ایم.

اینکه ما به هردری می زنیم که بچه خوشحال باشه لزوما بهترین روش تربیت نیست. اینکه حتما باید بچه ها رو برای غذا خوردن به هزار و یک کلک گول بزنیم تا بخورن. یا حتی همین جمع کردن اسباب بازی ها بعد از بازی شاید به نظر مهم نیاد اما توی تربیت کودک در دراز مدت تاثیر می ذاره.

وقتی بچه هایی رو می بینم که به محض اینکه ملافه رو روشون می کشن و می گن موقع خواب هست چشماشون رو می بندن و می خوابن و در مقایسه چقدر بچه هایی رو دیدیم که باید با هزار زور و زحمت خوابشون کرد .. خلاصه کلی توی این چند روز چیزی یاد گرفتم که فکر کنم هر مادری باید قبل از مادر شدن بدونه .. هرچی بچه کوچیکتر باشه تطابق دادن اون با روتین ها راحت تره و هم اینطوری بچه احساس ارامش داره و هم پدر و مادر.

بگذریم.
دعا کنید این دخترک من هم به مهد زودتر عادت کنه و کمتر اذیت شه ..
ممنون
سپیده




2 comments:

Neda گفت...

سلام.ممنون از پست مفیدتون واقعا جای تشکر داره که مطلب میذارید با این همه مشغله.امیدوارم دختر شما به زودی به مهد عادت کنه.به نظرتون احتمالا من چقدر میتونم امیدوار باشم که تا چند ماه دیگه که به نیوزلند میام پسر 2 سال و 8 ماهه من که احتمالا تربیت ایرانی هم تا حدودی داره به مهد عادت کنه؟ راستی من براتون روی فیسبوک هم پیغام گذاشتم ممنون میشم پاسخ بدهید.

farid گفت...

من از دانشگاه مسي پذيرش و فاند گرفتم در رشته animal science که از رشته هاي مورد نياز نيوزيلند هست و کلي اميد و ارزو. ولي متاسفانه انقدر تو اين مدت از بازار کارش بدي شنيدم. که دارم کلا نا اميد ميشم.ظاهرا کار پيدا کردن کار حضرت فيله. شما که اونجا تشريف داريد ميشه بگيد چقدر درسته؟